شیرینی زندگی ما ...

1

مامان شدم

    مامان شدم هورا .... دیشب بی بی چکم دو خطه کمرنگ شد امروز جواب آزمایش بتام 90 شد باور نمیکنم خدایا شکرت ...
7 آبان 1391

ازخدا تو رو میخوام

    سلام عسلم دیـ شب  شب آخری بود که توی این ماه تو رو از خدا خواستیم  عزیزم زودتر بیا مامانی دلـ ش برات تنگه میخواد زودتر تو بیای تو دلـ ش  مامانی دلـ ش میخواد با اومدن تو بابایی رو سورپریز کنه و برات یه عالمه چیزای قـ شنگ بخره  ...
27 شهريور 1391

گروه خون مامان بابا

سلام عزیززززززززم مامان قربونت بـشه الهی بابایی رفته خون داده ... خونش که خوب بوده ولی نگاه کن مامانی گروه خون بابایی هم مثل مامانیه  یعنی تو خـشکله هم مثل ما گروه خونت مثبت میشه ناناز مامان بابا منتطرن زودی بیا ...
26 شهريور 1391

مسافرت مامان

سلام مامانی ببخش که یه مدت نبودم ...  مامان رفته بود سفر اگه گفتی کجا؟ رفته بودم کربلا ... اونجا برای اومدن تو هم دعا کردم . مامان زری هم برات یه لباس خریدو به همه حرم ها زد تا تو سالم و خوب بیای تو زندگیمون گلم  راستی توی این سفر دیدن شیخ عباس رفتیم اون برام دعا کرد دو قلو بچه دار شم ! اگه دو قلو شد اسمشون رو بزارم عباس و زینب... حالا باید ببینیم تو کوچولوی شیطون دخمل میشی یا پسمل ؟!  
3 مرداد 1391

متولد نیمه اول

سلام نی نی  میخواستم از خودمو بابا برات بگم  منو بابا دوست داریم تو متولد نیمه اول باشی چون منو بابایی هم متولد نیمه اول هستیم ... من متولد فروردین بابایی تیر  امیدوارم مشکلی پیش نیاد و تو زود بیای تو دل مامان  آخه مامانی دوست نداره مدت طولانی انتظار بکشه    ...
18 خرداد 1391

به نام خدا

سلام کوچولوی ناز من ... تو هنوز به این دنیای رنگی وارد نشدی ... منو بابا میخوایم تو رو به زندگیمون بیاریم تا تمام زندگیمون رو شیرین و خوشمزه کنی من نمیدونم تو قراره دخمل باشی یا پسمل ! هرچی باشی واسه من عزیزترینی ... منو بابا منتظرتیم تا خدا تو رو به ما بده ...  من رفتم دکتر و چکاپ دادم و دارم قرص های ویتامین و آهن میخورم تا تو کوچولوی ناز من سالم و قوی باشی من و بابایی برای تو هرکاری میکنیم  منتظرتیم ...  
17 خرداد 1391