شیرینی زندگی ما ...

1

شیرخوار حسینی

عزیزم  شیرخوار کوچک من  اینک درد رباب را میفهمم اینک حس میکنم رنجی که کشید ... من که طاقت ریختن اشکت را ندارم ... هرگز نمیتوانم مثل رباب ریختن خون گلویت را ببینم ... پسرم ... گلبرگ زیبای دلم ... شیرخواره ی من ...  روزگاری پسری نامش علی بود ... تشنه بود ... پسری همسن و سال تو بود  غم بود ... آه بود ... ناله بود  رباب بود ... طفل بود ... اما آبی نبود ... شیری نبود ... سیری نبود  رو دستان پدر گلوی سفیدی بود  تیر سه شعبه بود ... حنجره ی خونین بود ... ناله اهنگین بود مادری غمگین بود ... گهواره خالی بود ... گونه های اشکین بود...     ...
17 آبان 1392

عاشقت هستیم ... ورودت به 5 ماه مبارک عزیزترین من

  دستان ما حافظ دستان توست          نگاهی بر دستانی که تو را در آغوش مهربانی میگیرد           پا به پا با ما قدم بر خواهی داشت تا عشق را با هم حس کنیم           عاشقانه عاشق نگاهت هستم نگاهت را از نگاهم هرگز نگیر       ...
13 آبان 1392

اولین غذای کمکی

سلام گلم امروز برای اولین بار بهت دو تا قاشق حریره بادوم دادم ...  فدات بشم خیلی با اشتیاق میخوردی و چشمت همش به ظرف و دست من بود تا بازم بهت بدم ... همش صدا در میاوردی و بازم میخواستی ... به امید روی که با هم دیگه پیتزا بخوریم گل پسرم ...
12 آبان 1392

حال این روزا

# . ابیاری آب دهنی ات خیلی زیاده به طوری که مامان مدام لباست رو عوض میکنه تا سرما نخوری ... پیش بند هم که میبندم دستتو میبری زیرش میکنی تو دهنت تا بخوری #. دست هرکی که بغلت کرده رو میگیره و میبری تو دهنت  #. عروسکا رو با دستت میگیری و کلا کنترل دستت رو فهمیدی #. جدیدا با دهنت صدای بی ادبی در میاری و منتظری درمقابل ما هم همین کارو بکنیم اگه اینکارو بکنیم شما هم باز در میاری و به همین منوال #. جغجغه هات رو دستت میگیری و میکنی تو دهنت  #. سر شیر خوردن ادا بازی در میاری و هی ول میکنی سرتو میچرخونی اطراف اگرم برگردی و شیری نباشه جیغ بنفش میکشی #. در کل گریه نمیکنی فقط جیغ و داد اما وقتی گریه ات میگیره واقعا زودی اشکاتم سراز...
9 آبان 1392

یک سال گذشت

از دیدن دو خط شیرین یک سال گذشت  از اولین احساس مادری سک سال گذشت  از اولین حس حضور تو توی زندگیم یک سال گذشت      یکس ال گذشت و تو اکنون با ما هستی و این کنار هم بودن چه شیرین است    سالروز حس مادری من مبارک
7 آبان 1392

مشهد

سلام پسرکم این مطلب رو از خونه عمو برات ارسال میکنم در حالی کهشما طبقه بالا توی خواب ناز هستین خداروشکر تا به الان اقا بودین و منو اذیت نکردین فقط عصری یه کم دل درد داشتی ... که با گریپ و این چیزا رفع شد خدارو شکر ... فردا عید غدیره و تو اولین عید غدیرت رو جشن میگیری سید کوچولوی من خیلی دوست داریم  
1 آبان 1392

برای گنجشکک من

هر روز خورشید از پشت شیشه نشسته ببینه کی از خواب پا میشه بی تاب بوده تا بچرخه زمین   میسوزه دلش ولی داره آب میشه گنجشک شیطون توی کوچه آروم به شیشه زد نوکهاشو میخواست بگه آروم در گوشت صبح شد بازم خورشید زده پاشو تا پا نشی پنجره باز نمیشه تا تو نخندی روز آغاز نمیشه   ♫♫♫ گلدون پاشو بارون زده تا پا نشی حالم بده گل جون چشاتو باز کن گل جون بخند و ناز کن کنار ساقه ی تنت یه غنچه ی تازه زده پاشو که امروز وقتشه پاشو غنچه تو باز کن به ماچه که کلاغه قار قار میکنه مارو که هر روز صبح گنجشکه بیدار میکنه گنجشک جون سلام امروزم سلام جای جواب سلام ببین داره چیکار میکنه بال میزنه و میاد پشت شیشه نوک میز...
25 مهر 1392