شیرینی زندگی ما ...

1

مهمانی منزل اراد خان شیطون

سلام عسلم چهارشنبه ایی که گذشت خونه خاله سحر بودیم فواد و مامانش انسی لطف کردن و مارو از مترو تا خونه خاله همراهی کردن شما تو ماشین به شدت شلوغ بازی کردی ولی محض رسیدن به خونه خاله خسته شدی و خوابت میومد و حسابی بد شدی و خودت رو مینداختی زمین زهرا خانوم هم اونجا بودن با خاله مریم زهرا حسابی خانوم و خشکل شده بود خلاصه خیلی خوش گذشت دست خاله درد نکنه     ...
20 ارديبهشت 1393

شیطنت به معنای واقعی

سلام پسرم داری روز به روز بزرگتر شیطونتر و وروجک تر میشی ... خیلی مشتاق ایستازنی و داعما از همه چیز بالا میری ... دیگه نود درصد غذا خور شدی و خودت میتونی سر سفره با زستات دونه برنج دهن خودت بزاری جدیدا کلمه ماما رو خیلی میگی و عاشق دد رفتن هستی  بابات میگه تو لوس مامانی شدی اخه همش میخوای بغل من باشی و تا من میرم دنبالم راه میافتی و از پام میگیری وایمیسی  عاشق وقتایی هم که لپمو گاز میگیری و منو میخوری ... راستی تازگیا وقتی من ادای گریه در میارم شما دستامو باز میکنی و با ناراحتی یه چیزی بهم میگی ... پسر مهربون من  ... شما خیلی حسودی ... مخصوصا وقتی من به بابا توجه میکنم و براش ابمیوه میارم جیغ میکشی و میگی م م .....
13 ارديبهشت 1393
1