شیرینی زندگی ما ...

1

سرم زدن مامان

سلام گلکم  مامانی از دیروز حالـ ش انقده بد  شد که آخر رفت دکتر قصرانی  به دکتر گفت تو توی دلـ شی دکتر هم فـ شار مامانو گرفت  فـ شارم 7رو 5 بود دکتر سرم و ویتامین ب 6 و 12 بهم داد صبح زود رفتم سرم رو زدم یعنی امروز ... قبلـ ش فـ شارمو گرفت 6 رو 5 بود مامانی  خیلی پایین بود گلم بابایی دیـ شب زحمت کـ شید برای ما  شام درست کرد پلو قرمز با سیب زمینی دستـ ش درد نکنه ...
19 آذر 1391

تغییرات مامان

  سلام گلم  مامانی به بوها خیلی حساس شده ... اصلا نمیتونه بوهارو تحمل کنه مخصوصا بوی ادویه و پختن غذاها ... خیلی سخته تحملش ... مامان خیلی ناراحت میشه گاهی ... آخه حس میکنه تقصیره اونه که بابایی داره لاغر میشه ... دیشب گریه کردم گلم  به بابایی گفتم که من زن و مامان بدی هستم ... نمیتونم غذا برای بابایی درست کنم و اونو هم اذیت میکنم ... بابایی همه پولشو واسه ما خرج میکنه تا بلکه من یه چیزی بخورم ... دیشب 8 تومن خرت و پرت خرید که یه سالاد بخوریم ...  خیلی دلم گرفته مامانی ... چی کار کنم ... کاش زودتر بهتر شم یه کم به خونه برسم ... وقتی وضع خونه رو میبینمو نمیتونم کار کنم حالم گرفته میشه ... عسلم ... تمام...
15 آذر 1391

مریضی مامان و ماه محرم

سلام دلبرکم  این روزای محرمی خیلی مامانو اذیت نکردی ... ولی تازگیا مامانی حالت تهوع داره و اشتهاش کم شده ... بعد از عاشورا مامانی دیگه نتونست به چیزی لب بزنه و همش بالا آورد ( دیروز ) انقدر اوغ زدم که گلوم درد گرفت همیشه اشکمم در میاد ... اما بازم میگم خدایا شکرت فقط گلم سالم باشه  عزیزم تاسوعا عاشورا که همه جمع بودیم تو اتاق خوابیدیم میگفتم سال دیگه تو هم کنار من خوابیدی ... فکر میکردم یعنی دخملی یا پسر ...  عزیزم ... هرچی  هستی سالم باش تو برای منو بابا عزیزترینی  دیشب بابایی دستشو میزاشت رو دلم میگفت مامانو اذیت نکن پدر سوخته  بابایی هم خیلی اذیت میشه ... آخه طاقت نداره من اینقدر حالم بد باشه ... بر...
7 آذر 1391
1