شیرینی زندگی ما ...

1

پایان شیر

سلام عزیزم الان چند روزی هست که شما شیر نمیخوری خیلی خوب با این مساله کنار اومدی عزیزترینم  واقعا پسر اقایی هستی ومن بهت میبالم  عشق زندگی من ...خیلی دوست دارم ... نمیتونم احساساتم رو توی دوستت دارم بگونجونم ... پس امیدوارم منو درک کنی...  
31 فروردين 1394

قدم قدم تابزرگ شدن

سلام   سال نو مبارک  دوباره بهار شد عشقم  امسال پنچم فروردین رفتیم مشهد و یازدهم برگشتیم  سفر با هواپیما رو خیلی دوست داشتی و مدام بهشون اشاره میکردی و میگفتی ما ما  شما با سبحان خیلی مهربون بودی و گاهی اوقات همه اسباب بازی هاتو بهش میدادی و بغلش میکردی اما اون ازت میترسید و گریه میکرد تو هم وقتی اینو میدیدی همه اسباب بازی هات رو ازش میگرفتی و میدادی به سنا  کلا سنا و مهدی رو خیلی دوست داشتی اسم مهدی ورضا رو هم یادگرفتی و میگفتی اینم از مشهد رفتنمون  برسیم به خودمون گلم  شما دندون نیش دوم بالات هم بیرون زده  فکر کنم پایینی ها هم داره در میاد چون خیلی بیقراری ...
16 فروردين 1394
1