شیرینی زندگی ما ...

1

بدون عنوان

عاشق کیست ؟ عشق مادرانه چیست؟ تمام وجودم را هم آب کنند ... تمام بدنم را ذره ذره کنند ... باز هم عاشقم ... عاشق شیرین ترین پسری که زاده شده عاشق تو هستم پسرم ... عاشق نگاه شیرینت که به من دوخته میشود ... عاشق صدای نفس هایت هنگام خوردن شیر ... عاشق چنگ زدن هایت به بدنم وقتی که شیر میخوری... زیبای من ... نازنینم ... با کدامین کلمه زیبایی با تو بودن را وصف کنم ؟ با کدامین حرف لبخندت را توصیف کنم ؟ عشق میان منو تو وصف شدنی نیست در کلمه نمیگنجد ... یعنی تو هم مرا دوست داری ... وقتی نگاهت را به نگاهم میدوزی این سوال من میشود ... هنگامی که گرسنه میشوی و از بغل دیگری نگاه ملتمسانه ایی به من میکنی میفهمم تو هم عاشقی ... پسر...
29 تير 1392

مادر یعنی...

عزیزم ... عشقم ... همه وجوده من ... امروز میفهمم حاضرم تمام درد های دنیا در تنم باشد اما لحظه ایی اشک تو را برای درد نبینم ... حاضرم برایت از هرچه دارم بگذرم ... میفهمم مادر یعنی کسی که طاقت دیدن درد فرزند را ندارد ... قشنگترینم امروز تو خیلی اذیت بودی و من نمیدونستم چرا ... کاش میتونستی حرف بزنی و بهم  بگی علت این ناله هات چیه ... مادرت برات بمیره ... با هر باری که تو ناله میکردی و شروع به گریه میکردی منم اشک میریختم منو ببخش اگ مادر بدی هستم ... منو ببخش که متوجه نمیشم کجات درد داری ... عزیزم عاشقتم ...  
23 تير 1392

بهشت من

بهشت زیر پای مادران است ؟ نه امکان ندارد ... بهشت در آغوش من است ... مگر جز حضور تو بهشت دیگری هم هست؟ صدای له له زدنت برای شیر ... این است صدای بهشت ... نه صدای جویبار ها ... و نه صدای غلتیدن سیب بهشتی درون چشمه ساران ...     پی نوشت : عسلکم متن بالا برگرفته از وبلاگ خاله سارا و دلسا کوچولوشه چون خیلی به حرف دل من هم شبیه بود برات نوشتمش   دوست دارم  
18 تير 1392

اولین قدم های تو به خانه !

سلام جیگر مامان عشق مامان نفس مامان همه چی مامان! قندک من امشب قراره بالاخره بریم خونه خودمون ... قراره خونه خودمون رو با چشمای نارت ببینی و تو تختت بخوابی ... گلکم ... امشب منو تو و بابایی اولین سه نفره تنهایی امون رو خواهیم داشت عاشقتم پسرم ...  
15 تير 1392

ختنه

                 گل پسرم منو مامان زری بردیمت ختنه ات کردیم ... مامان زری دستش درد نکنه هزینه ختنه ات رو پرداخت کرد مبارک باشه مسلمون شدنت عزیزم ... تو خشگلم فقط برای امپول بیحسی یه کم گریه کردی ... اما بعدش ساکت بودی الان اومدیم خونه و تو گلم یه دل سیر شیر خوردی و خوابیدی ... خیلی دوست دارم ...عشق من الان میفهمم حتی طاقت ندارم خار به پات بره ... این عشق مادری چیه ... انگار تو یه تیکه از خودمی ... وصف نشدنی دوست دارم عشق من   ...
12 تير 1392

حموم ده روزگی

ای جانم فدای اون اخمت بشم که کپی باباته ... قربونت بشم که شاکی میشی به دوربین عشق من انشالله بزرگ شی و حموم دامادی بری پسرم شاخ شمشادم ... شیرمردم شاهزاده رویایی من ... جونم و میدم ولی نگاهتو ازم نگیر چه طور بگم ؟ دیوانه وار عاشقت هستم   ...
10 تير 1392

بدون عنوان

سلام گلم امروز رفتم دکتر بخیه های عمل رو کشیدم ... حالم خوبه ... بابایی هم رفت سر کار ... قراره عصر تو گل پسر بری حموم ... حموم که رفتی خشکل شدی عکساشو میزارم برات مامان عاشـــــــــــــــــــــــــقته
10 تير 1392