شیرینی زندگی ما ...

1

این روزها

این روزها شیرین و شیرین تر میشوی ... این روزها عشق است لبخندت ... این روزها ... هنگام خواب برای خودت لالایی میخوانی تا به من یاد اوری کنی صدای لالایی ام ارامشت میدهد ... این روزها منو تو غرق در نگاه هم میشویم ... و تو با نگاهت دوستت دارم را در چشمانم صرف میکنی ... این روزها عاشقانه غذا در دهانت میگذارم و تو ارام ارام میخوری ... این روزها میفهمم که خیلی بزرگ شدی ... مرد کوچک من دوستت دارم
18 دی 1392

نیم سال تو در شب یلدا

به قول بابا محسن  سلام به خوشگلترین پسر دنیا عزیزم تو شش ماهه شدی ... شش ماهگیت مبارک مادر ...  الان منو تو نیم سالو با هم سپری کردیم ... نیم سال از زندگی تو که تموم شد و رفت  چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که زیر پوستم وول میخوردی و من با دستم سعی میکردم بگیرمت الان تو اینجایی نیم ساله که اینجایی و با منی ... تو عشق منی ... عاشقت هستم نیم ساله کوچک من   این کیک نیم سالگی و اولین یلدای تو هستش ... البته قنادی بهار تو سرچشمه به جای نیم سال نوشته نیم ... اماااان از این قناد   اینم هندونه شب یلدای من  بخورمت هندونه خان!!!       ...
2 دی 1392
1